X
تبلیغات
ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان
























ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان

نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1392ساعت 16:20 توسط ارغنون

بنام خداوند جان و خرد

سلام و عرض ادب خدمت تمامی

دوستان و همراهان عزیز و گرامی

 

این پست جهت عرض تبریک

فرارسیدن نوروز و سال جدید

خدمت دوستان دنیای مجازی است .

برای همه شما بزرگواران سالی شاد و

سرشار از سلامتی و موفقیت و

شادکامی خواستارم

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 23:12 توسط ارغنون

 

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1392ساعت 0:35 توسط ارغنون

بنام خداوند جان و خرد

سلام همراهان عزیز 

 

لئون تولستوی :

ما گمان می کنیم

همین که از کوره راهی

که به آن خو گرفته ایم

بیرون افتادیم ،

همه چیز

از دست رفته است .

حال آن که چه بسا ،

راهی نو

به سوی صلاح کار

آغاز شود .

 

تاجایی که

زندگی هست ،

خوشبختی نیز هست .

چیزهای بسیار زیادی در پیش است .


پی نوشت : لطفا در این وبلاگ ، هیچ وقت خود را مجبور به نظر گذاشتن نکنید . باز گذاشتن بخش نظرات به معنای توقع بی جا یا بجا داشتن از دوستان نیست . 

نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1392ساعت 15:28 توسط ارغنون |

بنام خداوند جان و خرد

 

خدمت دوستان و عزیزان همراهم

سلام و عرض ادب و ارادت دارم

این شعر را صرفا جهت نشاندن لبخند به لب تان گذاشتم

 

 

بعد مرگم نه به خود زحمت بسیار دهید  

نه به من بر سر گور و کفن آزار دهید


نه پی گورکن و قاری و غسال روید 

نه پی سنگ لحد پول به حجار دهید


به(بهتر) که هر عضو مرا از پس مرگم به کسی 

که بدان عضو بود حاجت بسیار دهید


این دوچشم قوی ام را به فلان چشم چران  

که دگر خوب دو چشمش نکند کار ، دهید


وین زبان را که خداوندِ زبان بازی بود 

به فلان هوچیِ رند ، از پی گفتار دهید


کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است  

راست تحویل علی اصغر گچکار دهید


وین دل سنگ مرا هم که بود سنگ سیاه 

به فلان سنگتراش ته بازار دهید


کلیه ام را به فلان رندِ عرق خوار که شده است 

از عرق کلیه او پاک لت و پار دهید


ریه ام را به جوانی که ز دود و دمِ بنگ 

در جوانی ، ریه ی او شده بیمار دهید


جگرم را به فلان بی جگرِ بی غیرت 

کمرم را به فلان مردکِ زن باز دهید


چانه ام را به فلان زن که پیِ وراجی است

معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهید


گر سر سفره خورد دلبر بی دندان غم 

به(بهتر) ،که دندان مرا نیز ، به آن یار دهید


تا مگر بند به چیزی شده باشد دستش

لااقل .... مرا هم به طلب کار دهید

نوشته شده در جمعه سوم آبان 1392ساعت 21:55 توسط ارغنون |

بنام خداوند جان و خرد

 

خدمت دوستان و عزیزان همراهم ، سلام و عرض ادب

 

این مطلب قسمتی از کتاب" خاله بازی"

نوشته خانم "بلقیس سلیمانی" می باشد :

 

یک روز تو اون دنیا نویسندگان زن انگلستان مثل خواهران برونته ، جرج الیوت ، الیزابت گسکل ، جین آستین و ویرجینیا وولف یه وقت ملاقات با بانوی مقدس می گیرند تا واسطۀ بخشش ویرجینیا وولف قرارش بدهند که دست به گناه کبیره خودکشی زده بود . زن ها به حضور بانوی مقدس می رسند . ویرجینیا خجالت زده و شرمگین پشت سر خواهران برونته می ایسته و سعی می کنه خودش رو از چشم بانوی مقدس پنهان کنه ... بانو از امیلی می پرسه : « اون خانم چرا خودش رو پنهان می کنه ؟ » امیلی نازنین کل ماجرا و علت اون تجمع رو به شیرین ترین وجهی بیان می کنه .

بانوی مقدس بعد از شنیدن ماجرا چنان قهقه ای می زنه که عرش می لرزه . بعد از اون ، خودش رو جمع و جور می کنه و ویرجینیا رو با اسم خودمانی ویرجی ، شاید هم ویرجین خدا می دانه فرامی خونه و بهش می گه : « عزیزم ویرجی این خانم ها چی می گن ؟ » ویرجینیا تا بناگوش سرخ می شه و چیزی نمی گه .

بانوی مقدس می گه : « می بینی ویرجی ، اینها فکر می کنند اون سنگ ریزهای مسخره جیب هات باعث غرق شدنت شدند . نمی دونند تو همون لحظه که در آب پریدی پشیمون شدی و سعی کردی جیب هات رو خالی کنی و اگر نبود اون گرفتگی ستون فقراتت که یک مرتبه فلجت کرد ، ای بسا موفق هم می شدی از آب بیرون بیایی ، هر چی باشه تو شناگر قابلی بودی ویرجی ، اما قرار بود این دفعه و در اون جا و با اون وضعیت بمیری و مُردی ، وگرنه این دفعه هم مثل دفعه های دیگه که دست به خودکشی زدی ، جون سالم به در می بردی .

خب خانم ها ، دوست شما خودکشی نکرده ، اون تصور می کنه این کار رو کرده ، خیالتون راحت ، هیچ کس به ارادۀ خودش نمی میره ، همون طور که هیچ کس به ارادۀ خودش به دنیا نمی آد . »


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1392ساعت 20:27 توسط ارغنون |

جلال آل احمد :

  

حضرت آدم را از بهشت به این علت بیرون کردند

 که در کار خدا چون و چرا کرد .

بهش گفته بودند گندم نخورد ،

 گفت چرا نخورم و خورد ،

 و بیرونش کردند

 از بهشت زندگی بی چون و چرای حیوانی ،

و ولش کردند به دوزخ زندگی تعقل .

 سرنوشت من و تو این است رئیس ،

 که روز به روز داناتر بشویم و

روز به روز دوزخ خودمان را داغ تر کنیم .

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1392ساعت 8:52 توسط ارغنون |

کریستیان بوبن :

 

مصیبتی بالاتر از این نیست که

انسان نتواند هم صحبتی بیابد .

 وراجی های ما علاج این سکوت نیست ،

بلکه در اکثر مواقع آن را سنگین تر می کند .

 

در برکۀ آب ، در شمیم پیچک ها ،

در صفا و خلوص برخی از کتاب ها ،

پروردگار را یافته ام ،

حتی گاهی نزد آنان که مذهبی ندارند ،

اما نه هرگز !

نزد کسانی که شغل شان گفتن از اوست .

 

زندگی به طرز دیوانه واری کوتاه است

و ما به بهانه نیازردن آدم هایی که

احترام شان چندان ارزشی هم برایمان ندارد ،

وقت زیادی از زندگی خود را

به خاک می سپاریم .

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392ساعت 20:58 توسط ارغنون |

بنام خداوند جان و خرد

 

اسبی از ترکمنستان دارای لقب زیباترین اسب دنیا

***********************************

هنر استتار

 ***********************************

یک نوع مار بسیار زیبا

***********************************

 

یک جانور بسیار زیبا و عجیب

 

***********************************

پی نوشت : اگه شما هم تصاویر زیبایی از حیوانات در اینترنت دیدید که خیلی ازشون لذت بردید ، دوست داشتید آدرس تصویر را در بخش نظرات بگذارید تا دوستان دیگه هم ببینند و لذت ببرن .

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392ساعت 20:36 توسط ارغنون |

بنام خداوند جان و خرد

 

خدمت دوستان و همراهان عزیزم سلام و عرض ادب

طاعات و عبادات شما قبول درگاه الهی

 

زن گفت : اگه می دونستم سرنوشت ما رو کی می بافه ؟

حتما ازش می خواستم مال منو کلا بشکافه !

 

بقیه حرف ها را نشنیدم ، ناخودآگاه رفتم تو فکر : من چی ؟

منم دلم می خواد سرنوشتم را کلا بشکافن ؟

نه دیگه ، اونطورا هم نیست که بخوام کلا بشکافن

بعضی رج ها را چطور ؟

ایییییی ، بدم نیست .

کدوم ها ؟ تا کجا بشکافن ؟

 

من مال خودم را اینجا سربسته می نویسم .

شما هم بهش فکر کنید .... اگه دوست نداشتید ، ننویسید

 اما حتما بهش فکر کنید

 

****************************

 

اگه یک رج از سال ۷۳ بشکافن ، خیلی از مشکلات (تا امروز) پیش نمیومد .

اگه یک رج از سال ۷۱ بشکافن ، مشکل سال ۷۳ پیش نمیومد .

دو تا رج آشنایی هم بشکافن بد نیست :

یک همبازی سال های ۶۲-۶۱  ،

یک دوست شاعر  سال ۸۳

 

دیگه چیزی اونقدر پررنگ نیست که بخاطرم بیاد

البته !!!! این ها رج هاییست که من نبافتم .

اگه بخوام رج های اشتباه خودم را بشکافم ، ..... .

ولی اون کار خودمه

 

پی نوشت : ایلیای عزیز که آدرس ندارید و خصوصی نظر می گذارید ، این همه سایت و  وبلاگ پرمحتوا ... شما چرا زحمت می کشید و اینجا تشریف میارید ... اینجا دنبال محتوا نگردید ... اینجا برای گپ دوستانه است با دوستان ،.. متوجه شدید ؟؟؟؟؟ ... دوووووووووووووستان  

نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1392ساعت 13:25 توسط ارغنون |


آخرين مطالب
»
» تبریک فرا رسیدن سال نو
»
» عادت ، امنیت ، رکود !!!!!!!!!!!!
» وصیت نامه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
» خودکشی یا تقدیر !!!!!!!!!
» داغ تر کنیم دوزخمان را !
» هم صحبت
» شما هم لذت ببرید !!!!!
» سرنوشت !!!

Design By : RoozGozar.com