ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان

نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1392ساعت 16:20 توسط ارغنون

بنام خداوند جان و خرد

خدمت دوستان و عزیزان همراه و غیرهمراه سلام و عرض ادب دارم

تازه این تابستان بود که متوجه شدم ،چرا وبلاگ ها سوت و کور شده .

فیسبوک و وایبر و واتس آپ و لاین و ....

اما من هنوز وبلاگ را از همه بیشتر دوست دارم .

حتی اگه فقط یکی دو نفر باهات همراه باشن .

 

داشتم خلاصه داستان های سال ۱۳۷۶ را دوباره ورق می زدم

که به این داستان زیبا از مرحوم نادر ابراهیمی برخوردم .

می گذارم اینجا ، هر کس دوست داشت بخواند و لذت ببرد .

برگزیدۀ همۀ جانوارن فراخوانده شدند تا در جنگل رانای۱ از سرزمین ناگناوید۲ گرد آیند و در باب وضع خطرناک جامعۀ جانوارن و مسأله انحطاط اخلاق در میان ایشان ، گفتگو کنند .

وضع خطرناک جامعۀ ما جانوران و مسأله انحطاط اخلاق که پیش آمده است ... فیل نخستین سخنران کنگره حرفش را آغاز کرده بود : «... این جانب پیشنهاد می ­کند که یک فکر جدی و اساسی برای بهبود اوضاع بنمائیم . اولین قدمی ­که در این راه باید برداشت این است که یک "هم­ سطحی" و "هم­ آهنگی" بین همۀ جانوران ایجاد کنیم .

شتر گفت : آقای فیل کاملا درست می­ فرمایند . حقیقتا لازم است که همۀ جانوران در یک سطح قرار بگیرند و اختلاف میان ایشان از بین برود .

سگ گفت : برای رسیدن به این مقصود مقدس ، قبل از هر چیز بایستی آرامش و خونسردی داشت . باید خودی و بیگانه را به یک چشم نگریست ، تندی و خشم نشان نداد و با همۀ جانوران از گربه گرفته تا گرگ مهربان بود .

گرگ گفت : آفرین آقای سگ . من با این مطلب کاملا موافقم . شکی نیست که برای رسیدن به هدف ، آرامش ، مهربانی ، گذشت و رأفت وظیفۀ نخستین همۀ ماست . دریدن و دندان نشان دادن به صلاح جامعۀ ما نیست .

کبک گفت : در عین­ حال که فرمایش آقای گرگ کاملا صحیح است و همۀ ما موظف به اجرای نظرات ایشان هستیم ، چشم و گوش بسته هم نباید اقدام کرد و نباید از دیدن واقعیات موجود سر باز زد . سر را پنهان کردن و حقایق را ندیدن جُرم بزرگی است .

گربه گفت : اکنون که بر همۀ ما واضح و مسلم گشته که بایستی متساوی باشیم ، مهربان و رئوف باشیم ، بینا و عاقل باشیم ، این شعار را در صدر اقدامات آیندۀ خود قرار دهیم که : هیچ­کس حق تجاوز به اموال دیگران را ندارد . دزدی و دله ­دزدی ، سرکشیدن به خانۀ دیگران و تجاوز به مال و منال دیگران در شأن ما نیست . یک رو و صادق باشیم و قدر دوستی یکدیگر را بدانیم .

موش گفت : زنده باد گربه ، که چنین روشن بین و روشن دل است . واقعا که هیچ چیز به قدر دزدی و تجاوز به حقوق دیگران مایۀ انحطاط جامعۀ ما نیست . چشم پوشی از گناه دیگران در این مورد خاص ما را از موفقیت نهایی باز می دارد .

لاشخور گفت : آفرین خانم موش! چه حقیقت ژرفی را بیان کردید . من خود همیشه بر این عقیده بوده ام که نه تنها حیات هر کس متعلق به خود اوست ، بلکه لاشه و جسد هر کس نیز متعلق به روان آن جسد است و هیچ چیز را نباید مفت خود دانست .

کفتار گفت : « من و آقای لاشخور در تمام موارد هم عقیده ایم . عقاید ایشان عقاید شخص من است .» به همین ترتیب همۀ جانوران عقاید خود را بیان کردند تا سپیده زد و اثر روز آشکار شد .

حلزونی گفت : اکنون که حرف­ ها همه گفته شد راه را نشان بدهید . ما در چه راهی بایستی گام برداریم تا بر مشکلات و مسائل لاینحل زندگی خود فائق آییم و از انحطاط بیشتر جلوگیری کنیم ؟

خر گفت : دانش ، تنها دانش . با کمک علم و دانش همۀ مسائل حل خواهد شد و مشکلات از میان خواهد رفت .

گاو گفت : صحیح است ، آفرین .

مرغ حقی که برشاخه ­ای نشسته بود و گاه در میان گفته ­های دیگران "حقی" گفته بود سرش را تکانی داد و با خود گفت : آه ... حقیقت چه بازار گرمی دارد . جایی که همه حق می گویند جای من نیست . پر باز کرد و پرواز

۱- ایران  ...... ۲- دیوانگان

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت 2:31 توسط ارغنون |

بنام خداوند جان و خرد

سلام خدمت همه دوستان و همراهان عزیزم

امیدوارم که همگی خوب باشید و روزگار خوشی را بگذرونید .

ببخشید ! خیلی طولانی شده . پرحرفی کردم .

اما گفته بودم که وقتی حرفی داشتم

که دوست داشتم باهاتون درمیان بگذارم ،

برمی گردم و می نویسم .

شما هم هرجا خسته شدید

دیگه ادامه ندید، نخوانید ، چیز خاصی نداره !


امروز آخرین روز کاری من در سال تحصیلی 93- 92 بود . این پست بیشتر شبیه یک جمع بندی است که دوست دارم برای خودم به یادگار بمونه  و شما هم اگه دوست داشتید بخوانیدش .
با این که مدرسه و مدیر و همکارها برام جدید بودند ، سال خوبی را پشت سر گذاشتم .
هر دو مدیر بسیار انسان ، صبور ، انتقادپذیر و مهربان بودند . معاونین و همکاران کادری هم همینطور . سه دبیر ریاضی همکارم هم معرکه بودند .
3 کلاس 35 نفره سوم راهنمایی و دو کلاس 34 نفره هفتم داشتم .
جوجه های هفتم بسیار باهوش ، اهل تلاش ، پرانرژی ، دوست داشتنی بودند  اکثرا به حرفم گوش می دادند و 90 درصد خواسته هام را اجرا می کردند . کلاس های شادی با هم داشتیم . و در پایان هم 92 درصد قبولی با میانگین ۱۴/۵ داشتند . (درصد و میانگین مربوط به نمرات واقعی دانش آموزان است . با احتساب نمره مستمر 100 درصد قبولی با میانگین ۱۷/۵)
خانم های پایه سوم راهنمایی بسیار خونگرم و بامعرفت ، بسیار راستگو و صادق ،اما کم تلاش ، بی انگیزه ، بی حوصله ، به جز معدودی ، بقیه به فکر همه چیز جز درس و مدرسه . با این حال 80 درصد قبولی با میانگین 13 (با احتساب نمره مستمر 100درصد قبولی با نمره ۱۶/۵)

خوبی هایی که در جوجه های امسال دیدم و گفتنش ضروریه :
1- 99 درصد بچه ها بهم راست می گفتن . صداقت عجیبی در رفتار و گفتار داشتند که برام خیلی مهم بود .(حتی در حضور والدین شون اعتراف می کردند که کم کاری کردند و تقصیری متوجه من نیست .)
2- وقت هایی که عصبانی و خشمگین می شدم ، به جز یک نفر ، بقیه کوچکترین حاضرجوابی نکردند و مودبانه بابت اشتباهاتشون عذرخواهی می کردند . دقیقا بخاطر این حسن رفتار ازشون تشکر می کردم .
3- درک می کردند که حرف هایی که می زنم و حتی خشم های گاه به گاهم از سر دلسوزیه نه دشمنی . حتی دانش آموزانی داشتم که بهشون می گفتم : "حواستون را جمع کنید من آماده ام به شما گیر بدم ".... اغلب با روی خوش و فروتنی می گفتند : اشکال نداره خانم ... و خودشون را جمع و جور می کردند .  
4- وقتی که مریض بودم ، یا خسته و عصبی بودم ، خیلی خیلی رعایتم را می کردند . گاهی حتی کلاس های حل تمرین را خودشون اداره می کردند و من فقط به کارشون نظارت می کردم .
5- دو هفته آخر که از 10 کلاس سوم مدرسه ، دانش آموز داشتم ، شاگردهای خودم رفتارهای جالبی نشان می دادند . مثلا کمی که کلاس شلوغ می شد ، یا کسی سعی می کرد با شوخی و تیکه کلاس را بهم بریزه ، قبل از این که من تذکری بدم ، شاگردهام بودن که با جمله "خانممون را اذیت نکنید " از دانش آموز خاطی می خواستن آرام باشد .
6- مطالعه غیردرسی شون به نسبت دانش آموزان سال های قبلم بهتر بود . تقریبا تمام کتاب هایی را که معرفی می کردم ، حداقل یک نفر خریداری می کرد و می خواندند . گاهی هم برای من کتاب امانت می آوردند .

و خیلی چیزهای دیگه .

 

امروز چند مادر اومده بودند دفتر مدیرها ، با دیدنم گفتند : "اومدیم دستتون را ببوسیم . خواهش می کنیم سال بعد هم شما معلم بچه هامون باشید ." شرمنده شدم . یک کم هم از محبتشون بغض کردم . گفتم که جز انجام وظیفه کاری نکردم . و خدا را شاکرم که بچه ها ، والدین و اولیاء مدرسه ازم راضی هستند .
همکارها هم بارها بهم گفته بودند که " چه می کنی بچه ها علاقمند به کلاس های ریاضی شدند ؟"
روز معلم هم بچه ها بقدری شرمنده ام کرده بودن که یک همکار  گفت : " از ترس نمره است . می خوان سوالات را بهشون بدی . دارن می خرندت . "

اما اگر موفقیتی داشتم رازش فقط در چند چیز کوچیکه : ۱- راستی و صداقت با بچه ها ۲- اختیار تصمیم گیری بیشتری به بچه ها دادن و همچنین سپردن مسئولیت کارها و عواقب کارها به خودشون و در عوض کم کردن از اجبارها ، تنبیه ها . بچه ها باید یاد بگیرند که در قبال تصمیمات و رفتارهاشون مسئول هستند و سود و ضرر می کنند . بارها بهشون گفتم که چوب تر (اجبار) برای گاو و خره ، و من آنها را انسان هایی باهوش و مسئول می دانم . ۳- با برنامه هایی شبیه تبریک تولد ، حل تمرین همراه با شکلات و اسمارتیز ، کلاس همراه با پیک نیک در آلاچیق حیاط . خرید و اهداء هدایایی به مناسبت های مختلف به آنها  ، کلاس ها را شاد تر کردن و از خشکی و یکنواختی درآوردن ، حتی حذف گاه گاه این برنامه ها خودش می تونه تنبیه خوبی باشه برای بعضی بچه ها یا کلاس . ۴-  درد و دل کردن و گفتگوی گاه گاه با بچه ها ، شنیدن انتقادات و راهکارهای آنها و گفتن انتقادات و پیشنهادات به آنها . ۵- حل مشکلات بین خودمان و ارجاع ندادن دانش آموز به دفتر و مدیر تا حد امکان ۶- کمک گرفتن از والدین ( از برخی والدین می خواستم به کلاس تشریف بیارن و ناظر کار من و شاگردهام در کلاس باشند و ضعف های احتمالی را به من و آنها گوشزد کنند .)  و .....

به هر حال از خدا میخوام منو بخاطر کم و کسری های امسال ببخشه . و اگه قراره باز هم در خدمت جوجه ای باشم ، توانش را بهم اعطا کنه . همچنین ازش می خوام جوجه های بسیار باهوش و عزیز ایران را از شر مشکلات خانواده و مدرسه و جامعه ، سیاست های غلط  و ...حفظ کنه .

 

نوشته شده در سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393ساعت 19:46 توسط ارغنون |

بنام خداوند جان و خرد

سلام و عرض ادب خدمت تمامی

دوستان و همراهان عزیز و گرامی

 

این پست جهت عرض تبریک

فرارسیدن نوروز و سال جدید

خدمت دوستان دنیای مجازی است .

برای همه شما بزرگواران سالی شاد و

سرشار از سلامتی و موفقیت و

شادکامی خواستارم

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 23:12 توسط ارغنون

 

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1392ساعت 0:35 توسط ارغنون

بنام خداوند جان و خرد

سلام همراهان عزیز 

 

لئون تولستوی :

ما گمان می کنیم

همین که از کوره راهی

که به آن خو گرفته ایم

بیرون افتادیم ،

همه چیز

از دست رفته است .

حال آن که چه بسا ،

راهی نو

به سوی صلاح کار

آغاز شود .

 

تاجایی که

زندگی هست ،

خوشبختی نیز هست .

چیزهای بسیار زیادی در پیش است .


پی نوشت : لطفا در این وبلاگ ، هیچ وقت خود را مجبور به نظر گذاشتن نکنید . باز گذاشتن بخش نظرات به معنای توقع بی جا یا بجا داشتن از دوستان نیست . 

نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1392ساعت 15:28 توسط ارغنون |

بنام خداوند جان و خرد

 

خدمت دوستان و عزیزان همراهم

سلام و عرض ادب و ارادت دارم

این شعر را صرفا جهت نشاندن لبخند به لب تان گذاشتم

 

 

بعد مرگم نه به خود زحمت بسیار دهید  

نه به من بر سر گور و کفن آزار دهید


نه پی گورکن و قاری و غسال روید 

نه پی سنگ لحد پول به حجار دهید


به(بهتر) که هر عضو مرا از پس مرگم به کسی 

که بدان عضو بود حاجت بسیار دهید


این دوچشم قوی ام را به فلان چشم چران  

که دگر خوب دو چشمش نکند کار ، دهید


وین زبان را که خداوندِ زبان بازی بود 

به فلان هوچیِ رند ، از پی گفتار دهید


کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است  

راست تحویل علی اصغر گچکار دهید


وین دل سنگ مرا هم که بود سنگ سیاه 

به فلان سنگتراش ته بازار دهید


کلیه ام را به فلان رندِ عرق خوار که شده است 

از عرق کلیه او پاک لت و پار دهید


ریه ام را به جوانی که ز دود و دمِ بنگ 

در جوانی ، ریه ی او شده بیمار دهید


جگرم را به فلان بی جگرِ بی غیرت 

کمرم را به فلان مردکِ زن باز دهید


چانه ام را به فلان زن که پیِ وراجی است

معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهید


گر سر سفره خورد دلبر بی دندان غم 

به(بهتر) ،که دندان مرا نیز ، به آن یار دهید


تا مگر بند به چیزی شده باشد دستش

لااقل .... مرا هم به طلب کار دهید

نوشته شده در جمعه سوم آبان 1392ساعت 21:55 توسط ارغنون |

بنام خداوند جان و خرد

 

خدمت دوستان و عزیزان همراهم ، سلام و عرض ادب

 

این مطلب قسمتی از کتاب" خاله بازی"

نوشته خانم "بلقیس سلیمانی" می باشد :

 

یک روز تو اون دنیا نویسندگان زن انگلستان مثل خواهران برونته ، جرج الیوت ، الیزابت گسکل ، جین آستین و ویرجینیا وولف یه وقت ملاقات با بانوی مقدس می گیرند تا واسطۀ بخشش ویرجینیا وولف قرارش بدهند که دست به گناه کبیره خودکشی زده بود . زن ها به حضور بانوی مقدس می رسند . ویرجینیا خجالت زده و شرمگین پشت سر خواهران برونته می ایسته و سعی می کنه خودش رو از چشم بانوی مقدس پنهان کنه ... بانو از امیلی می پرسه : « اون خانم چرا خودش رو پنهان می کنه ؟ » امیلی نازنین کل ماجرا و علت اون تجمع رو به شیرین ترین وجهی بیان می کنه .

بانوی مقدس بعد از شنیدن ماجرا چنان قهقه ای می زنه که عرش می لرزه . بعد از اون ، خودش رو جمع و جور می کنه و ویرجینیا رو با اسم خودمانی ویرجی ، شاید هم ویرجین خدا می دانه فرامی خونه و بهش می گه : « عزیزم ویرجی این خانم ها چی می گن ؟ » ویرجینیا تا بناگوش سرخ می شه و چیزی نمی گه .

بانوی مقدس می گه : « می بینی ویرجی ، اینها فکر می کنند اون سنگ ریزهای مسخره جیب هات باعث غرق شدنت شدند . نمی دونند تو همون لحظه که در آب پریدی پشیمون شدی و سعی کردی جیب هات رو خالی کنی و اگر نبود اون گرفتگی ستون فقراتت که یک مرتبه فلجت کرد ، ای بسا موفق هم می شدی از آب بیرون بیایی ، هر چی باشه تو شناگر قابلی بودی ویرجی ، اما قرار بود این دفعه و در اون جا و با اون وضعیت بمیری و مُردی ، وگرنه این دفعه هم مثل دفعه های دیگه که دست به خودکشی زدی ، جون سالم به در می بردی .

خب خانم ها ، دوست شما خودکشی نکرده ، اون تصور می کنه این کار رو کرده ، خیالتون راحت ، هیچ کس به ارادۀ خودش نمی میره ، همون طور که هیچ کس به ارادۀ خودش به دنیا نمی آد . »


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1392ساعت 20:27 توسط ارغنون |

جلال آل احمد :

  

حضرت آدم را از بهشت به این علت بیرون کردند

 که در کار خدا چون و چرا کرد .

بهش گفته بودند گندم نخورد ،

 گفت چرا نخورم و خورد ،

 و بیرونش کردند

 از بهشت زندگی بی چون و چرای حیوانی ،

و ولش کردند به دوزخ زندگی تعقل .

 سرنوشت من و تو این است رئیس ،

 که روز به روز داناتر بشویم و

روز به روز دوزخ خودمان را داغ تر کنیم .

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1392ساعت 8:52 توسط ارغنون |

کریستیان بوبن :

 

مصیبتی بالاتر از این نیست که

انسان نتواند هم صحبتی بیابد .

 وراجی های ما علاج این سکوت نیست ،

بلکه در اکثر مواقع آن را سنگین تر می کند .

 

در برکۀ آب ، در شمیم پیچک ها ،

در صفا و خلوص برخی از کتاب ها ،

پروردگار را یافته ام ،

حتی گاهی نزد آنان که مذهبی ندارند ،

اما نه هرگز !

نزد کسانی که شغل شان گفتن از اوست .

 

زندگی به طرز دیوانه واری کوتاه است

و ما به بهانه نیازردن آدم هایی که

احترام شان چندان ارزشی هم برایمان ندارد ،

وقت زیادی از زندگی خود را

به خاک می سپاریم .

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392ساعت 20:58 توسط ارغنون |


آخرين مطالب
»
» کنگره جانوران !!!!!!
»
» تبریک فرا رسیدن سال نو
»
» عادت ، امنیت ، رکود !!!!!!!!!!!!
» وصیت نامه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
» خودکشی یا تقدیر !!!!!!!!!
» داغ تر کنیم دوزخمان را !
» هم صحبت

Design By : RoozGozar.com